♥افسونگر عـــاشق♥

♥افسونگر عـــاشق♥

حــماقت بود به عشقت اعــتماد کردن با خـــــــــدا هم یه حرفی داشتم :میگم خـــــدا من اینجا هر چی دوست داری را دارم میگذرونم فقط یه نگاه به سیــــــــاهی و گودی پایه چشمم بنداز ...

این متن نوشته و حرفای دل خودمه ...

 

کوچه های سرد و تاریک      کشـــــان کشــــــان

میخرامد      زمزمه میکند        آنچه میخواهد بگوید      اما. . .

می داند...       نمیتواند...

دل      قلب      آسمان      تنهایی

تنهای تنهاست      با اینکه دارد هزاران نفر را

اما . . .          بدون او          هیچ است

میخواهد     بنویسد        بنویسد از هرچه که هست

دفترش را میگشاید

اولین کلمه...     اولین حرف...     روی دفتر...     تنهـــــایی

دنیا    بی کسی     تاریکی     نمیتواند

گوشه ی چشمش میشود جاری

میچکد روی دفتر... فریاد میزند...   خـــدا. . .

من چه کرده ام؟؟؟

سیاهـی...  تباهی...   عشـــــــــــق

آخــر این عشق چیست؟      معنا و مفهومش؟

نمیداند... نمیخواهد ... هیچ کس را...

باطل شد زندگی اش...

همه چیز را باخت...     بخــــاطرش...

کینه ای ندارد اما خسته است.

از همه چیز ... از همه کس...نمیتواند دوست داشته باشد...هیچ کس را

در این جاست که میخواهد     عشــــقی بی پایــــــان را...

محبت را...توجه را...    از فاصله بی زار است

نهفته است در سینه اش غصه ای...

دوست دارد بگرید        اما. . .

نمیتواند      دوست دارد بخــــــندد      اما. .نمیتواند...

طلســــم بی کسی... کــــــی...چه وقت...چـــــــگونه...

گشوده خواهد شد

ای روزگار چرا من؟؟؟

و باز آخرین حرفش این است

برگـــــرد...ببین...تنهــــــایم

اشک صورتش را فرا گرفته است.

آیـــــــا او میتواند....؟؟؟؟

ببیند... بگرید... بخندد

دگر هیچ نمیفهمه و زمزمه میکند      تنهـــایم

ای بی کسی... ولی باز... ای عشق نهفته

دوستت دارم...

 

 

 

 

سلام به همه ی کسایی که با محبت خودشون وبلاگ

من را زیبا تر میکنن...

دوستای گلم خوشحال میشم از بقیه ی پست های من

در صفحه های  دیگر هم بازدید کنین.

محض اطلاع رسانی بود چون نه اون کناره زیاد توی چشم

نیست..

 

 

+ نوشته شده در پنج شنبه 17 اسفند 1394برچسب:,ساعت 21:8 توسط farnaz |

ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﺑﻪ ﺩﻭﺭ ﺧﻮﺩ ﯾﮏ ﺩﯾﻮﺍﺭﻩ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﮐﺸﯿﺪ

ﻧﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺧﻮﺩ ﺩﻭﺭ ﮐﻨﯽ

ﺑﻠﮑﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﺒﯿﻨﯽ ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﯾﺪﻧﺖ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺭﺍ ﺧﺮﺍﺏ ﻣﯿﮑﻨﺪ ...

+ نوشته شده در یک شنبه 10 آذر 1392برچسب:,ساعت 17:43 توسط farnaz |

من از دلتنگی هایم برای کسی مینویسم

که...

حتــــــــی یک بار...

حتــــــــــی یک بار...

دلش برایم تنگ نشد!!

+ نوشته شده در یک شنبه 10 آذر 1392برچسب:,ساعت 17:36 توسط farnaz |

خیلی از آدم هایی که دوست دارن با شما باشند ؛

از روی علاقه به شما نیست ،

صرفاً به خاطر این که چشم ندارند شما را با کسِ دیگری ببینند !

آن زمانیکه مطمئن شدند تنها هستید

تنهایتان می گذارند ... !!!

+ نوشته شده در یک شنبه 10 آذر 1392برچسب:,ساعت 17:29 توسط farnaz |

دنیا دارد از شعرهای عاشقانه تهـي می‌شود!

و مردم نمی‌دانند...

چگـونه می‌شود...

بـی هیچ واژه‌ای...

کسـی را که این همه دور است،

این همه دوست داشت...؟؟!!

+ نوشته شده در یک شنبه 10 آذر 1392برچسب:,ساعت 17:21 توسط farnaz |

از تو گفتن سوزش چشم می آورد

و از تو نگفتن تورم گلو

بگویم یا نگویم؟؟؟

+ نوشته شده در یک شنبه 10 آذر 1392برچسب:,ساعت 17:17 توسط farnaz |

ميگـــــن : چــــــــرا ؟

ميــگــــم : چــــون نخــــــــواستـــــــــــ

مــــي پـــرســـن : دلــــــــيلــش ؟

ميگـــــم : نــــــــــــــــميــدونـ ــم

ميگـــن چــــــــيه ؟ ميــگـــم نمــــي تــــونستــــــــــــ

جـــوابــــم ســــــــــــكوت استــــــــــ دوبـــاره چــــــــرا ؟

چــــــــرا ؟

چــــــــــــــــــــــــــرا ؟

فـــــــــــــــــــــــــــــريـــاد مــــي كشـــــم چـــــون از اوّلــــم دوستـــــم نداشتـــــــــــ ..

+ نوشته شده در شنبه 9 آذر 1392برچسب:,ساعت 21:45 توسط farnaz |

 

عكست را نگاه ميكنم ...

آخ كه اين عكس پير نميشود ...

اما ...

پيرم ميكند ...

+ نوشته شده در پنج شنبه 7 آذر 1392برچسب:,ساعت 23:45 توسط farnaz |

 

 

دلم را به تخت ميبندم تا تركت كند

... فرياد ميكشد

، ميلرزد ،

خمارت ميشود ...

رها كه شد او ميماند و عمري وسوسه ي تلخ دوباره خواستن تو !

+ نوشته شده در پنج شنبه 7 آذر 1392برچسب:,ساعت 23:42 توسط farnaz |

لیاقتــ میخـواهــد

بودنــ در شعــر هــای دخترکیــ کهــ

بـا تمامــ عشقــ نبودنتــ را اشکــ میریزد

تعجبــ نکنــ!

در بیــ لیاقتیــ تـو شکیــ نیستــ

دلیلــ اینجا بودنــ

تــو میانــ بغضــ هایمــ خریتــ خودمــ استــ

نهــ لیاقتــ تــو!!!

+ نوشته شده در پنج شنبه 30 آبان 1392برچسب:,ساعت 23:29 توسط farnaz |

امروز هم به یادت شب کردم

به یاد صدات به یاد نفسهات

ولی هنوز خسته نشدم از به یاد تو بودن

الان خیلی وقته که به یادت زندگیو می گذرونم

به یادت می خوابم به یادت بلند می شم

به یادتم به یاد کسی که حتی وقتی پیشم بودبه یادم نبود

من کسی نبودم که آنقدر به پای کسی بمونم

ولی وقتی تو اومدی به پایت موندم و سوختم

 چه می دانی از دل تنگیهایم

گاهی به خدایت التماس می کنم

فقط خوابت را ببینم

می فهمی فقط خوابت را

لعنت به من.

+ نوشته شده در چهار شنبه 29 آبان 1392برچسب:,ساعت 1:23 توسط farnaz |

 

مرا که هیچ مقصدی به نامم ..

و هیچ چشمی در انتظارم نیست را

!.. ببخشید !

که با بودنم ترافیک کرده ام!!

+ نوشته شده در جمعه 24 آبان 1392برچسب:,ساعت 23:51 توسط farnaz |

hamin....

خاك تو سر کسی كه براي کسی كه دوستش داره " نـمـيـجـنـگـه "

+ نوشته شده در جمعه 24 آبان 1392برچسب:,ساعت 23:38 توسط farnaz |

کمی عوض شدم؛

دیریست از خداحافظی ها غمگین نمیشوم؛

به کسی تکیه نمیکنم .؛

از کسی انتظار محبت ندارم؛

خودم بوسه میزنم بر دستانم ؛

سر به زانو هایم میگذارم و سنگ صبور خودم میشوم…

چقدر بزرگ شدم یک شبه ... !!

+ نوشته شده در چهار شنبه 22 آبان 1392برچسب:,ساعت 1:2 توسط farnaz |

tanhaee

 

تـنهایـى حـس بـدى نیـست !

وقتـى طـعم تلـخ بیـهوده دوسـت داشتــن را چشـیـده بـاشـى !!!

+ نوشته شده در سه شنبه 21 آبان 1392برچسب:,ساعت 19:43 توسط farnaz |

سادگی

 

ایـن رسـم روزگـار اسـت

کافیست کمی : ساده باشی

دوست داشته باشی

بـبـخـشـی

تـا از رویــت رد شـونـد

+ نوشته شده در شنبه 18 آبان 1392برچسب:,ساعت 1:25 توسط farnaz |

از یه جایی به بعد...

از یه جایی به بعد . . .

مرض چک کردن موبایلت خوب میشه

حتی یه وقتایی یادت می ره گوشی داری

دیگه دلشوره نداری که گوشیتو جا بذاری یا اس ام اسی بی جواب بمونه

از یه جایی به بعد . . .

دیگه دوس نداری هیچکس رو به خلوت خودت راه بدی

حتی اگه تنهایی کلافه ات کرده باشه

از یه جایی به بعد . .

. وقتی کسی بهت می گه دوست دارم لبخند میزنی و ازش فاصله میگیری

از یه جایی به بعد . . .

هر روز دلت برای یه آغوش امن تنگ میشه اما دیگه به هیچ آغوشی فکر نمی کنی

از یه جایی به بعد . . .

حرفی واسه گفتن نداری ساکت بودن رو به خیلی از حرفا ترجیح میدی و می ری تو لاک خودت

از یه جایی به بعد . . .

از اینکه دوسِت داشته باشن می ترسی

جای دوست داشته شدن ها توی تن و فکر و قلبت می سوزه

از یه جایی به بعد . . .

فقط یه حس داری حس بی تفاوتی

نه از دوست داشتن ها خوشحال میشی و نه از دوست نداشتن ها ناراحت

از یه جایی به بعد . . .

توی هیجان انگیز ترین لحظه ها هم فقط نگاه می کنی

+ نوشته شده در دو شنبه 13 آبان 1392برچسب:,ساعت 20:40 توسط farnaz |

خواهش قلبــــــــــــــــم به تو...

این دفع خواسم از زبون خودم بگم شاید چشم خدا

اینجوری تر بشه نمیخوام ناشکری کنم ولی زندگی

نفس کش مخواد خیلی عالیم ولی در حد تؤری ...

ولی دلم گرفته روزام به سختی سر میشه...

خدا دلواپسم ببین که حالم ناخوشه

خدا خاطره هاش داره میکشتم

دارم فقط با توهم ات زندگیما ادامه میدم

دلما به فالم خوش کردم هنوزم اسم قشنگش

تو فالمه میگه برمیگردی ولی کجایی زره زره ی وجودم

چشمای بی طاقتم بی دلیل خیس میشه

دلم خوش کرده بودم به اینکه گفته بودی واست خعلی

مهمه کجا قبول میشم ولی کجایی

همون جایی قبول شدم ک تو میخواسی

دانشگاه خودت چرا اصلا ازم نپرسید مگه واسش مهم نبود؟

دلم پره از کارات اخه چی شدک اینجور شدی

عشق من همه کسم نگو من تو رو میخوام

ولی نمیشه دورت بگردم با این حرفات نسوزون دلما

شیر زنت پای عاشقونه های تو ک واسش مونده

داره میمیره انتظارشا نداشتم ترکم کنی میتونسی بیشتر درکم کنی نا مهربون...

 

 

 

+ نوشته شده در یک شنبه 5 آبان 1392برچسب:,ساعت 1:31 توسط farnaz |

بخدا واسه له شدم نامرد

+ نوشته شده در شنبه 27 مهر 1392برچسب:,ساعت 23:50 توسط farnaz |

تو روحت با توام عوضی ک منا فراموش کردی...

 

دیـگــه "سـلــامـتـــی" بــســـهـ !

ایــن دفـــعــه مــیگــم:

تــو روح اونـــ پـســرایــی کــه بــاعـثـــ شــدنــــ دخـتــرا دیـگـه "نـخــوان " بـا هـیـچـ پـســری بـــاشــنــــ!

تـو روح اونـــ پـسرایـی کـه بـاعـثـــ شـدن کـه دیـگـه هـیـچ دختــری نـتـونـه بــه پـسـری "اعـتـماد " کـنــه!

تــو روح اونـــ لـاشی هــایـی کـه عـشـقــ رو بــه " گـنــد" کـشـیــدن!

تـو روح اونــایــی کـه خـودشــونــم مـیـدونــن وقـتـی بــا یـه نـفــر خـوشحـالــنـــ دیـگـه نـیـاز

بـه "دومـیـشــ " نـیـسـتـــــ ولــی "چــهــارمــی" و "پـنـجــمی" رو بـیـشـتـــر دوســـ دارنـــــــ......

و در آخــرم تـو روح اونـــ پـســری کــه یــه دخـتـــر پــاکـــ و بـه یـــه ".......... " تـبـدیـــل کرد !

+ نوشته شده در شنبه 27 مهر 1392برچسب:,ساعت 23:14 توسط farnaz |

زود رفتی گلم...

 

 

گاهی دلم می خواهد ...

وحشیانه غرورت را پاره کنم!

قلبت را در مشتم بگیرم و بفشارم .

تا حال مرا لحظه ایی بفهمی...!

+ نوشته شده در پنج شنبه 18 مهر 1392برچسب:,ساعت 22:14 توسط farnaz |

خدا دردهایم تاکی...

 

هوس بازان کسی را که زیبا میبینند دوست دارند

اما عاشقان کسی را که دوست دارند زیبا می ببنند

 ...

خوشا به حالشان!!

خوش به حال اونی که...

وقتی در اغوشت ارام گرفت به او بگویی:

قبل از تو هیچ کس نبود در افکارم....

...

 

خنده دار است نه؟؟

که تو هی مرا دور بزنی من دلم را خوش کنم که در محاصره ی توام

 

 

بزرگترین موفقیت زندگی ام این بوده که با چشم های خودم ببینم که چه طور فراموشم می کنند

+ نوشته شده در سه شنبه 26 شهريور 1392برچسب:,ساعت 22:38 توسط farnaz |

هه

 

خدایـــــــــــااااا …

من دلـــم را صــابــون زدم به عـشـــق او چـــرا چـشـمانـم می سـوزنــــد؟ …

 

+ نوشته شده در یک شنبه 10 شهريور 1392برچسب:,ساعت 1:35 توسط farnaz |

روزی ک مردم ...

 

اگر روزی مردم ،

تابوتم را سیاه کنید ،

تا همه بدانند سیاه بخت بودم ،

روی سینه ام تکه یخی بگذارید تا به جای دوستدارانم برایم گریه کند ،

چشمانم را باز بگذارید تا همه بدانند چشم انتظار دوستدارانم بوده ام ،

ودستانم را ببندید تا همه بدانند خواستم ولی نتوانستم ...

 

+ نوشته شده در شنبه 9 شهريور 1392برچسب:,ساعت 1:48 توسط farnaz |

بلند بگو....

 

 

ﺎﻻﺧــﺮﻩ ﯾﮑـ ﺭﻭﺯ ﺑـه ﺁﺭﺯﻭﯾﻢ ﻣﯿﺮﺳَـﻢ

ﺩﺭ ﺻـﻒ ِ ﺍﻭﻝ ِ ﻧـَﻤـﺎﺯ ﺟﻠـﻮﺗـَﺮ ﺍﺯ ﭘﯿـﺶ ﻧـَﻤـﺎﺯم

ﻭَ ﻫـَﻤـه ﺑﻪ ﻣـﻦ ﺍﻗﺘــﺪﺍ ﺧـﻮﺍﻫَﻨـﺪ ﮐـَﺮﺩ ...

ﻧـَﻤـﺎﺯ ﮐِﻪ ﺗـَﻤﺎﻡ ﺷـَﻮﺩ ﻫـَﻤه به ﺳَـﻤﺖ ـ ﻣـَﻦ ﺧﻮﺍﻫﻨـﺪ ﺁﻣـﺪ

مــرا روی دوشــشــان مــیـگـــذارنـــد

ﭼﻘـﺪﺭ ﻋـَﺰﯾـﺰ ﺧـﻮﺍﻫـَﻤـ ﺷـٌﺪ

ﺑـﻌـﺪ ﺍَﺯ ﭼﻨــﺪ ﻗـﺪﻡ ﮐﻪ ﺣﺮﮐﺖ ﮐﻨﻨـﺪ

ﮐﺴﯽ ﻓﺮﯾﺎﺩ ﻣﯿﺰﻧـﺪ:

ﺑـﻠﻨـﺪ ﺑــﮕــﻮ .

.. لــــا الـــــه الــــا الله....

 

+ نوشته شده در شنبه 9 شهريور 1392برچسب:,ساعت 1:18 توسط farnaz |

حسرت به باد رفته...

 

روی قبرم بنویسید..

موریانه ها زهرمارتان باد.

این تن که میخورید پر از حسرت های شیرین بود...

 

+ نوشته شده در پنج شنبه 7 شهريور 1392برچسب:,ساعت 1:59 توسط farnaz |

چرا منت کشیدی ک با من باشی تو که اخرش...

 

تو که میدانستی با چه اشتیاقی...

خودم را قسمت میکنم برایت ... پس چرا ؟؟؟؟؟

زودتر از تکه تکه شدنم... جوابم نکردی؟!!

 

 

+ نوشته شده در چهار شنبه 6 شهريور 1392برچسب:,ساعت 17:55 توسط farnaz |

بهانه گیر لوس...

 

بــــــهانه گـــــــیر

زبــــــــــان نفهم …

دلـــــــــــم را مـیگویـــــــــم... !

آخــــــــر تــــورا از کـــــــجا برایش بـــــــــیاورم 

 

 

+ نوشته شده در چهار شنبه 6 شهريور 1392برچسب:,ساعت 17:43 توسط farnaz |

لهـــ شدم از دست تو ...

 

خــیـلـی بـایـد ســنگــدل بــاشــی کـه نـفـهـمـی پـشـت جـمـلـه ی

"تــنــهــام نــذار مــن بــی تــو نــمـیـتـونـم"

چــه غــروری شــکــســتــه شــده ؛

بــه خــاطــر دوســـت داشــتــنــت

و تــو خــیـــلی ســاده ازش بـــگــذری و بــری..

 

+ نوشته شده در چهار شنبه 6 شهريور 1392برچسب:,ساعت 17:39 توسط farnaz |

وجدان بعضی ها واقعا روشون زیاده ...

انسان حرفهای زیبا زیاد میزند

اما.....

مشکل این است که زشت عمل میکند!!!!!

سلام مرا به وجدانت برسان.......

و اگر بیدار بود بپرس چگونه شب ها را آسوده می خوابد . . . ؟

 

+ نوشته شده در چهار شنبه 6 شهريور 1392برچسب:,ساعت 17:24 توسط farnaz |